هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

162

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

معامله و يا مهمانى بخورند ، آيا حال كه خداوند ما را به تو و اسلام گرامى داشته و به آن هدايت فرموده و به وجود تو عزت بخشيده اموال خود را به رايگان به آنان بدهيم ؟ به خدا سوگند جز شمشير چيزى به آنان نمىدهيم تا خداوند ميان ما و ايشان داورى كند . پيامبر فرمود : پس هر گونه صلاح مىدانيد با آن نوشته عمل كنيد ، سعد بن معاذ صحيفه را گرفت و نوشته‌هاى آن را پاك نمود . ( 1 ) محاصره ادامه يافت ، و ترس بر مسلمانان چيره شده بود . در همين هنگام ناگهان عمرو بن عبد ود عامرى و عكرمة بن ابى جهل و هبيرة بن ابى وهب و نوفل بن عبد الله و ضرار بن خطاب بن مرداس بر اسبان خود به راه افتادند و بر بنى كنانه گذشتند و به آنان فرمان دادند آمادهء جنگ باشند . سپس به سوى خندق آمدند و هنگامى كه آن را ديدند گفتند اين شيوه را عرب نمىشناخت . آنها در طول خندق قسمتى را يافتند كه باريك بود . به اسبان خود هى زده بسوى آن تاخت آوردند و از آن قسمت به طرف ديگر پريدند سپس در فاصلهء خندق و لشكرگاه مسلمانان به جولان پرداختند . ( 2 ) ابن هشام در سيرهء خود و طبرى در تاريخش و نيز ابن كثير و ديگران گفته‌اند : هنگامى كه عمرو بن عبد ود از آن رخنهء خندق گذشت ، على ( ع ) به همراه چند تن از مسلمانان رفتند و در آن نقطه پاسدارى دادند تا كس ديگرى از آنجا عبور نكند . سواران قريش مىكوشيدند از آنجا بگذرند ولى ايستادگى على ( ع ) در كنار آن گذرگاه مانع عبور ايشان از آن محل گشت . ( 3 ) اين نويسندگان افزوده‌اند كه عمرو بن عبد ود عامرى در جنگ بدر به همراه مشركان پيكار نمود و زخمهاى سختى خورد كه مانع شد در احد به همراه آنان شركت كند . وى از سواران و جنگاوران عرب بود . چون روز احزاب فرارسيد وى براى آگاهى از موقعيت به راه افتاد و بگفتهء طبرى و ابن هشام و ديگران مردم را به جنگ فرامىخواند . مسلمانان در اين هنگام از ترس به خود مىلرزيدند و هيچ كس را ياراى پاسخ گفتن به وى نبود .